علم و دانش

ستون پنهان قدرت در ایران را بشناسید

در سیاست جهانی، آنچه کمتر در محاسبات روزمره دیده می‌شود اما اثرات عمیقی بر مسیرهای بلندمدت دارد، پشتوانه نظری و نظام مفهومی هر کشور است. این بنیان فکری همان چیزی است که جهت حرکت قدرت‌ها را تعیین می‌کند، مشروعیت می‌بخشد و معنا می‌سازد.

نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد هیچ قدرت پایدار و بزرگی تنها با اتکا به اقتصاد یا توان نظامی به جایگاه جهانی نرسیده است؛ پیش از آن، چارچوبی فلسفی و فکری وجود داشته که مسیر را روشن کرده و الگوی رفتار کلان را شکل داده است.

پرسش امروز ما این است: آیا ایران می‌تواند با تکیه بر میراث فلسفی و سنت‌های فکری بومی خود، ستون پنهان قدرت را بنا کند و در نظم نوین جهانی نقشی اثرگذار ایفا نماید؟

فلسفه؛ بنیان تمدن و منطق قدرت

فلسفه در معنای واقعی خود، صرفاً جدل‌های دانشگاهی یا بازی با واژه‌ها نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از اندیشه‌های بنیادین درباره انسان، جامعه، عدالت، قدرت و معناست که مسیر سیاست، اقتصاد و فرهنگ را تعیین می‌کند.

فلسفه به‌عنوان موتور توسعه در غرب و شرق

انگلستان با اتکا به سنت عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی فیلسوفانی چون فرانسیس بیکن و جان لاک، زمینه‌ساز انقلاب علمی و صنعتی شد. این بنیان فکری، تولید فناوری، شکل‌گیری سرمایه‌داری نظام‌مند و در نهایت گسترش استعمار و امپریالیسم را ممکن ساخت. ایالات متحده نیز با تکیه بر فلسفه عمل‌گرایی (پراگماتیسم) که ویلیام جیمز و جان دیوئی آن را بسط دادند، الگویی از نوآوری، کارآمدی و قدرت نرم ایجاد کرد؛ الگویی که ارزش هر اندیشه را در میزان کاربست و اثربخشی آن می‌سنجید. در شرق آسیا، ژاپن با پذیرش فلسفه «کایزن» یا پیشرفت مستمر، فرهنگ تلاش و بهبود تدریجی را نهادینه کرد. این نگرش که تغییرات کوچک اما پیوسته را عامل تحولات بزرگ می‌داند، یکی از ستون‌های اصلی توسعه اقتصادی و اجتماعی این کشور شد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که فلسفه، پیش‌شرط شکل‌گیری الگوهای توسعه و در نهایت قدرت سیاسی و اقتصادی است.

میراث فلسفی ایران؛ ظرفیت هویت‌ساز جهانی

ایران در طول تاریخ، سنتی غنی از اندیشه فلسفی را پرورده است. فارابی با بازتعریف رابطه عقل و سیاست، مدینه فاضله را ترسیم کرد؛ ابن‌سینا نظامی عقلانی و معرفت‌شناسانه ارائه داد؛ سهروردی حکمت اشراق و روشن‌بینی را مطرح ساخت؛ و ملاصدرا با تلفیق برهان، عرفان و فلسفه، دستگاه «حکمت متعالیه» را بنا نهاد.

این میراث نه‌تنها اخلاقی و درونی است، بلکه ظرفیت تبدیل شدن به یک نظام فلسفی جامع را دارد؛ نظامی که بتواند به پرسش‌های امروز درباره عدالت، توسعه، تکنولوژی و معنا پاسخ دهد. ویژگی برجسته فلسفه ایرانی–اسلامی، هم‌زیستی عقل و معنا، فرد و جامعه، اخلاق و سیاست است؛ الگویی که می‌تواند به نیاز جهان معاصر برای یافتن معنا و هویت پاسخ دهد؛ معنایی فراتر از اقتصاد و ماده، معنایی جهت‌بخش و هویت‌ساز.

چین و روسیه؛ قدرت سخت‌افزاری بدون پشتوانه نظری جهان‌شمول

چین و روسیه امروز در عرصه‌های اقتصادی و نظامی به سرمایه‌های عظیمی دست یافته‌اند، اما فراتر از این توان سخت‌افزاری، یک خلأ جدی دیده می‌شود: فقدان نظام فلسفی و نظری جهان‌شمول که بتواند نه‌تنها سیاست داخلی، بلکه الگویی جامع برای نظم اجتماعی و ارزش‌گذاری بین‌المللی ارائه کند.

فلسفه سیاسی چین عمدتاً بر سنت کنفوسیوسی و چارچوب حزب–دولت استوار است و اندیشه روسی نیز ریشه‌هایی الهیاتی و اقتدارگرایانه دارد. هر دو سنت نقاط قوتی دارند، اما هنوز فاصله‌ای محسوس با نیازهای امروز جهان برای عرضه یک روایت اخلاقی–سیاسی فراگیر وجود دارد.

ایران؛ حلقه مفقوده در معادله نظری قدرت

در این میان، ایران با میراث فلسفی عمیق خود و آموزه‌هایی درباره عدالت، حکمرانی اخلاقی، مفهوم انسان کامل و جایگاه عقل در سیاست، می‌تواند مکمل این خلأ باشد. اگر ظرفیت‌های نظری ایران با توان اقتصادی و نظامی چین و روسیه پیوند بخورد، الگویی تازه از قدرت شکل خواهد گرفت؛ الگویی متفاوت از امپریالیسم غربی، مبتنی بر همکاری تمدنی، معنابخشی و عدالت بین‌المللی. چنین اتحادی می‌تواند ساختارهای موجود را نه با زور، بلکه با ارائه یک مدل اخلاقی–سیاسی جدید به چالش بکشد.

ضرورت سیاست‌گذاری آگاهانه

این چشم‌انداز بلندپروازانه تنها با سیاست‌گذاری هدفمند و هوشمندانه قابل تحقق است. بازسازی جایگاه نظری ایران نیازمند دو مسیر هم‌زمان است: احیای نهادهای فکری و تقویت شبکه تولید دانش فلسفی. سیاست‌گذاران باید فلسفه را نه یک کالای جانبی، بلکه زیربنای راهبردی توسعه بدانند.

اقدامات راهبردی پیشنهادی

  • سرمایه‌گذاری در علوم انسانی و فلسفه: اختصاص بودجه پایدار، ایجاد کرسی‌های پژوهشی بین‌المللی و حمایت از ترجمه و نشر آثار کلاسیک و نوآورانه ایرانی.
  • ایجاد نهادهای ژئوپلیتیک–ژئوفلسفی: مراکزی که فلسفه را با سیاست خارجی، اقتصاد و فناوری پیوند دهند تا اندیشه فلسفی به سیاست عملی تبدیل شود.
  • ارج نهادن به فیلسوفان و آموزگاران حکمت: ارتقای جایگاه اجتماعی و رسانه‌ای اندیشمندان و فراهم کردن مسیر ورود فلسفه به گفتار عمومی.
  • دیپلماسی فرهنگی و فکری فعال: صدور اندیشه از طریق ترجمه، نشست‌های مشترک با چین و روسیه و تدوین پروژه‌های نظری مشترک با تأکید بر بُعد اخلاقی همکاری.
  • بازنگری در نظام آموزشی: گنجاندن فلسفه ایرانی–اسلامی در آموزش عالی و عمومی برای شکل‌گیری زبان فکری نسل‌های آینده.

از اندیشه تا قدرت؛ سرمایه‌گذاری بر سرچشمه‌های معنا

هیچ قدرتی پایدار نمی‌شود مگر آنکه بر بنیان‌های فکری و منابع مشروعیت استوار باشد؛ سرچشمه‌هایی که قوانین، هنجارها و روایت‌های کلان را شکل می‌دهند. اگر چین و روسیه توانسته‌اند در عرصه سخت‌افزاری و نظامی همگرایی ایجاد کنند، ایران می‌تواند در حوزه نرم‌افزاری –یعنی فلسفه و اخلاق– نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند.

ترکیب این ظرفیت‌ها می‌تواند الگویی تازه از قدرت بسازد؛ الگویی که نه تقلیدی از امپریالیسم غربی است و نه واکنشی استبدادی، بلکه بر عقلانیت، معنا و عدالت تکیه دارد و توان اقناع جهانی را در خود جای داده است.

جمع‌بندی: دعوت به خرد و سیاست

فلسفه ستون پنهان قدرت است و ایران در موقعیتی ویژه قرار دارد تا این ستون را به زیربنای یک تمدن معاصر تبدیل کند. تحقق چنین چشم‌اندازی نیازمند اراده سیاسی، نگاه راهبردی و سرمایه‌گذاری جدی در علوم انسانی است.

اگر هدف آن است که ایران در نظم آینده جهان تنها یک بازیگر منطقه‌ای نباشد، بلکه حامل الگویی جهان‌شمول باشد، باید فیلسوفان و اندیشمندان را ارج نهاد، فلسفه را در جایگاه اصلی خود نشاند و علوم انسانی را به اولویت راهبردی بدل کرد.

بدون این بازسازی نظری، هر قدرت اقتصادی و نظامی ناقص خواهد ماند؛ اما با آن، ایران و شرکایش می‌توانند مدلی از قدرت ارائه دهند که بر پایه عقل، معنا و عدالت بنا شده و توانایی بازتعریف نظم جهانی را دارد.

منبع: روزنامه اطلاعات – سیدحسین طباطبایی اصل

اشتراک گذاری